اینم فیکم🍭
معرفی شخصیت ها. اسم شخصیت ها: ا/ت، لیا و جنی و جونگ سو دوست های ا/ت، جونگ کوک که بعد از مدتی شوهر ا/ت خواهید شد.
از زبان ا/ت: صبح شده بود و من از خواب بیدار شده بودم. اول رفتم دست صورتم رو شستم و بعد صبحانه اماده کردم و خوردم. باید زود اماده میشدم چون باید میرفتم سر کار. سریع اماده شدم و رفتم. بعد از چند ساعت کار کردن برگشتم خونه
وقتی برگشتم یکم استراحت کردم ولی زیاد نتونستم استراحت کنم چون با دوستم باید میرفتم خرید. توی را که داشتیم به چیز های توی مغازه ها نگاه میکردیم یهو یه پسر خورد بهم. ولی سریع بعد از کارش معذرت خواهی کرد.منم معذرت خواهی کردم.
از زبان جونک کوک: وقتی داشتم راه میرفتم خوردم به یه دختر و سریع ازش معذرت خواهی کردم چون من بودم که هواسم نبود. بعدش اونم معذرت خواهی کرد.و....ول..ولی وقتی تو چشاش نگاه کردم یه حس عجیبی بهم دست داد ا..ان...انگار عا*شق*ش شده بودم ولی باز نمیدونستم عا*شق*م یا فقط یه حسه.
از زبان ا/ت: بعد از اینکه توی چشای اون پسر نگاه کردم یه حس خیلی عجیب ولی خوب بهم دست داد ولی نمیدونستم چه حسیه بخاطر همین حسه پیشم عجیب بود ولی توجهی بهش نکردم
بعدش وارد یه مغازه شدیم تا لباس بخریم. وقتی خواستم کارتم رو از جا کارتی در بیارم دیدم جا کارتیم رو نیست. ناراحت شدم و فکر کردم امکان اینکه کجا ولش کرده باشم هست. بعد از فکر کردن فهمیدم از وقتی اومدیم برای خرید من تو هیچ مغازه ای نرفتم که بخوام ولش کنم.
عالیییی💜
اجیم میشی؟
آره شهرزاد ۱۲ ساله